بستن

کوتاه شدهٌ چند نظر در بارهٌ آثار مهشید امیرشاهی

نقل قول­هایی از دیگران در بارهٌ آثار مهشید امیرشاهی:

 

نامه ای از یک دوست

(در بارۀ حدیث نفس مهر اولیا)

 

دیشب ساعت 12 “حدیث نفس…” به دستم رسید … خسته و درب و داغان بودم، 20 صفحه [ای را] بلعیدم و بی هوش شدم…

ساعت سه صبح از خواب پریدم به عشق مهر اولیا…

کتاب را تمام کردم…

همۀ امروز مست بودم…

و هنوز هم در عالم مستی بسر می برم…

بخش های فوق العاده و استثنایی زنانه و بسیار زنانه ای در این کتاب هست که من نمونۀ آن را در ادبیات فارسی ندیده ام…. باید زن بود تا فهمید خانم امیرشاهی چه کرده اند…. نوشتن این بخش ها جسارتی می خواهد که فقط از عهده ایشان بر می آید…. وای که چقدر دقت و ظرافت….

قسمت حمام “شیپی” … یکی از استثنایی ترین و بی سابقه ترین متونی است که در ادبیات ما آمده… خواندم و مست شدم..

ذهن سیال یک بیمار آلزامیری و رفت و آمد و ولگردی های ذهن این آدم بیمار، سیرش در گذشته و بازگشت ذهن به زمان حال و ….

واقعا دستشان درد نکند…

من کتابهایشان را که یک بار نمی خوانم، سه جلد قبلی پاره پاره شده بس خوانده ام… هر کدام را شاید بیش از 5 بار … و هر بار کشفی تازه. می دانید چند بار به لغتنامۀ دهخدا رجوع کردم ؟ واژه های ناب….

افسوس که نویسنده نیستم و صلاحیت ندارم و این اجازه را به خودم نمی دهم خودم را قاطی بزرگ ترها بکنم. فقط حس خودم را برای شما نوشتم….

از طرف من خانم امیرشاهی را ببوسید…

و بگویید این قلم همیشه روان باد!

“قلم روان” هم از خودشان است در مقدمۀ “در حضر”….

می بوسمتان،

بنفشه آذرکلاه

 

 

[بخش هایی از] نقد گلناز غبرایی “حدیث نفس مهراولیا”

نقل از کیهان لندن

 

…[مهر اولیا] با همۀ خانمی اش از جنسی دیگر بود…. از جنس زن ها[یی بود] که اوایل جوانیم عاشقشان بودم…. همه خوش سخن و دنیا دیده و مجلس آرا. پیری برازنده شان بود…. حالا پس از این همه سال امکان آشنایی با [او] قرار بود دست دهد. …

در “دده قدم خیر” شاهد بچگی هایش بودم. با خانواده اش آشنا شدم…. در کتاب سوم خودش نبود، اما جا به جای خانه از او نشان ها داشت…. در “ماه عسل شهربانو” بیشتر به آشنایی با او مایل شدم. دلم می خواست ساعت ها پای حرف هایش بنشینم. دلم می خواست سرنوشتم را که شاید پس از گذشت چیزی حدود سه دهه با سرنوشت اش پیوند خورده بود با او قسمت کنم. دلم می خواست آنچه نمی دانستم، معماهای ناگشوده را از او بپرسم. …

…هردورانی به راوی امین و خوش سخن خود نیاز دارد – به حافظه اش، تا آن چه را بر او گذشته از یاد نبرد، تا بداند که در دردها و شادی هایش تنها نیست. راوئی که سرنوشت مشترکش را با دیگران بشناسد و به دیگران بشناساند. … ایزابل آلنده در پایان “داستان بی انتها”یش ، خود را این راوی می بیند و می گوید که با شهرزاد قرابتی تاریخی دارد.

آن زمان که «داستان بی انتها» را خواندم، [با اینکه] از مهشید امیرشاهی فقط “در سفر”، “در حضر” و چند داستان کوتاه خوانده بودم…. فکر کردم عنوان “شهرزاد” به او بسیار برازنده تر است. به خوبی خاطرم هست که پس از تمام کردن “در حضر” فقط منتظر صبح بودم تا بروم و کتاب دوم را بخرم…. [و] سال ها بود هر وقت به یک کتابفروشی ایرانی پا می گذاشتم، حتماً می پرسیدم: «جلد آخر “مادران و دختران” رسید؟» …

و حالا کتاب چهارم [“حدیث نفس مهراولیا”] را در دست دارم….

و … با به پایان رساندنش احساس می کنم … ناگفته هایی را شنیده ام که  همیشه دلم می خواست بگویم …

گلناز غبرایی – 8 ژوئن 2010 آلمان

 

در بارهٌ چهار پارهٌ مادران و دختران

* بیشتر نویسندگان درتبعید و غربت قلمشان از توانایی آفرینش باز می ایستد اما امیرشاهی در این زمینه نیز استثناست –  [چون] در غربت یکی از شاهکارهای زبان فارسی را آفریده است. [در سه جلدی که از چهار پارهٌ مادران و دختران به چاپ رسیده] خواننده همواره از پلی که برلبهٌ طنز و واقعیت  بنا شده در حال عبور است. طنزی که نشانهٌ طبع بذله گوی نویسنده [است] و [نشانگر] توانایی سخنوری روشنفکر و با قدرت… من نه تنها به فرم و سبک و زبان [مادران و دختران] آفرین می گویم بلکه به حقیقت گویی آن بیشتر از بیش ارج می گذارم… این رمان بیانی از تاریخ است – بیانی که گاهی چون شلاق بر تن می نشیند و گاهی چون پر مرغی گونه را نوازش می دهد… طنز جایگاه ویژه­ای در آثار امیرشاهی دارد و هر از گاه شیطنت نویسنده لبخندی برلب می نشاند… چگونگی حالات زنانه با چنان استادی ترسیم شده [که در ادبیات ما] بی سابقه است… برای اینکه نسل حاضر بتواند نسل­های گذشته را از مشروطیت تا به امروز دنبال کند این کتاب بسیار مغتنم است… بی شک  همهٌ ما مدیون نویسنده این رمان خواهیم بود [زیرا] ما را به ما می شناساند… مادران و دختران داستانی است به وسعت نقشهٌ ایران.

حسن بهگر

 

 

٭ خانم مهشید امیرشاهی بهترین رمان نویس ماست و… رمان هزار و چند صد صفحه ای مادران و دختران او … بهترین رمان در زمینهٌ ارزیابی جامعهٌ معاصر و نشیب و فرازهای یکصد سال گذشتهٌ ما.

شجاع الدین شفا

 

٭ طنز و هزل و ایجاز و جذابیت و کشش داستان، عروسی عباس خان را بر مسند درخشان­ترین اثر ادبی معاصر ایران نشانده است … اینکه بانویی نویسنده بتواند صحنهٌ یک عیاشی مردانه ایرانی را در اوایل قرن بیستم با آن چیره دستی تشریح کند موردی است که فقط باید به حساب قدرت تخیل و آفرینندگی نویسنده منظور داشت … در دده قدم خیر بر همهٌ شخصیت­ها … ماجراهایی می­گذرد که در کشش و زیبایی دست کمی از تم محوری ندارد … اجتماعی ترین بخش­ها[ی دو جلد منتشر شده از مادران و دختران] در منتهای ایجاز و ظرافت فضای سیاسی اجتماعی ایران را شرح می­دهد… در سراسر داستان و گفتگوها طنز خود نمایی می­کند … گویش محلی چند پرسناژ بر جذابیت نثر روان و نرم و زیبای [اثر] افزوده است … بازیگران از زیر قلم نویسنده سه بعدی بیرون می­آیند … فضا سازی به نهایت موفق و استادی خانم امیرشاهی در وصف حالات پسرانه و مردانه اعجاب انگیز است.

سیروس صابری

 

٭ [در رمان­های عروسی عباس خان و دده قدم خیر] میزان آشنایی خانم مهشید امیرشاهی به زندگی لایه­های پایینی جامعه شگفت انگیز است و با توصیف خصلت­ها، آرزوها و نیازهای مردانه نشان می­دهد که به راحتی قادر است احساسات جنس مخالف را بیان کند.

نرگس نصیر

 

٭ خانم مهشید امیرشاهی با نخستین کتاب از یک سلسلهٌ چهار جلدی یکی از کامیاب­ترین رمان های روزگاری فارسی را نوشته است … مادران و دختران پیش از همه به خواننده احساسی از نیرومندی می­دهد… رمانی با نثر قوی، ساخت محکم و کشش بسیار. رمانی با چهار ستون استوار، پیراسته از مدعاها و رسالت­های ایدئولوژیک … رویدادها مانند جریان زندگی عادی و آبستن … به جز پرتوی از لحظه­ای تاریخی بر داستان نمی­افتد ولی همهٌ درام دوره­ای پر از نوید و خطر را باز می­تاباند … داستان زنان و مردانی از اجتماع ایران بی هیچ اغراق و تصنع در تابلوهایی ناتورالیستی برجستگی می­یابد … واژه­های فراوان و زیبا چه ادیبانه و چه عوامانه … زبان پخته و لطیف روایت و توصیف … گفتگوها در روانی و غنای خود خنگ راهواری است که رمان را در همهٌ لحظاتش به تندی می­گذراند.

داریوش همایون

 

٭ مادران و دختران به واقع گنجینه ای است …. از شمار مینیاتورها در این اثر چند جلدی چیزی نگویم که فراوانند. فراوان و هر یک زیباتر و پیچیده­تر از دیگری. و ساخت و بافت همهٌ آنها چنان که گویی نویسنده علاوه بر نقاشی در هنر فیلم سازی نیز تبحّر دارد چون به واقع فقط با چنین نگاهی می­توان تابلوهایی چنین زنده و پر تداعی آفرید. مراسم حمام رفتن منزه السلطنه یا ورود ملا صالح به قزوین یا جشن عروسی عباس خان را باید بارها خواند تا بتوان پی برد به عمق چالشی که امیرشاهی در برابر زبان فارسی قرار داده است.

کمال لطیف پور

 

 

٭ زبان پاک و پالوده یکی از ویژگی­های برجستهٌ آفریده­های مهشید امیرشاهی است. زبانی که همآهنگی­اش با ذهنیت نویسنده در فضاسازی­ها و شخصیت پردازی­ها کمیاب است. … ذهن و زبان آنچنان همسان و همآهنگ عمل می­کند که آنچه در اولی می­جوشد، بی هیچ نیازی به درنگی، به دومی منتقل می­شود و دستمایهٌ گرانقدر صداقتی که در همهٌ قصه­ها و رمان­های او موج می­زند. … این همه را … گفتیم ولی از یک چیز غافل ماندیم: از چاشنی طنز که تأثیر صداقت­های ذهنی و زبانی او را دو چندان می سازد. طنز جزیی از ذهنیت اوست.

محمود خوشنام

 

 

٭ زبانی که نویسنده با احاطهٌ تمام [در عروسی عباس خان] به کار می برد زبان تهرانی ناب است… که البته بیان شیوا و رسای نویسنده به آن جلای ویژه می­دهد.… در این داستان نیز، چون دیگر کارهای نویسنده، هم غنای لغوی او و هم علاقه­اش در به کار بردن واژهٌ دقیق به چشم می­خورد. … مهشید امیرشاهی با مهارت و احساس مسئولیت دست به قلم می­برد و این سزاوار تحسین است به ویژه از آن رو که ما را متوجه کم دانشی خود در عرصهٌ زبان مادری خویش نیز می­کند. … حسن سلیقهٌ او در بیان مطلب، نکته پردازی­ها و طنز ظریفش نیز پدیده­هایی نیستند که از چشم خواننده دور بمانند. مجموعهٌ این توانایی هاست که سبب گشته تا خوانندگان سخن سنج او را برجسته ترین نویسندهٌ ایران بشناسند.

رضا نافعی

 

 

٭ تاریخ در [مادران و دختران] … در دل گفتارها خشم­ها و حتی بی تفاوتی­های انسانی رو به روی ماست.

بهروز شیدا

 

 

٭[مادران و دختران] اوّلین رمان پروست وار ادبیات معاصر ایران است و غنای وسیع و چند جانبهٌ زبان، چیره دستی و گشاده دستی نویسنده در توصیف­ها، استادی کامل او در روایتگری … این رمان را بر صدر آثار ادبی ایران مدرن جا داده و از آن اثری ساخته که به قول شعر شناسان مُهر است … یعنی در عبارت و روایت و ساختارش که فاخر و جذاب و استوار است از ابتدا تا انتها سکته­ای نیست و سطری از آن نه تنها بی دلیل که بی وسواس در پی دیگری نیامده است. … هنر نویسنده در پرداختن گفتگوها در بین معاصران ممتاز است … آنچه این هنر را عیان­تر می­کند بازسازی شیوهٌ گفتار هر دوره با واژگان و مثل­ها و اصطلاحاتی است که همه [در مادران و دختران] جانی دوباره گرفته است … توصیف­ها همراه و همگام گفتگوها چون سنگ­هایی قیمتی است که نویسنده در جای جای نثر روان و فصیح خویش نشانده است … کلمات و ترکیبات بدیع همه جا از میان سطور لب پر می­زند … حاصل این غنا و چیره دستی جوشش زندگی و درخشش زیبایی است … جذاب و حسرت انگیز و فراموش نشدنی.

رامین کامران

 

 

٭ هر فصل عروسی عباس خان از فصل دیگر روان­تر و شیرین­تر است.… دده قدم خیر برای مدت­ها حتی در قطار و اتوبوس هم همراه من بود.… در ماه عسل شهربانو روانی نثر و شخصیت پردازی نویسنده به کمال می­رسد. و … جای خالی کتاب چهارم روز به روز بیشتر حس می­شود.

بهروز به نژاد

 

در بارهٌ هزار بیشه

* “هزار بیشه” گزیده­ای از مقالات، نقدها، سخنرانی­ها و مصاحبه­های مهشید امیرشاهی است که… موفق به شناساندن جنبه­هایی ازچهرهٌ سیاسی و اجتماعی [وی] بعنوان یکی از برجسته­ترین چهره­های عرصهٌ فرهنگ ایران [می­شود]… و گنجی ست بس گرانبها که روح خستگان را به بیداری می­خواند و عزم دل شکستگان را به استواری در راهی که در هر قدم آن هزاران بیراهه است … رفتار سیاسی [خانم امیرشاهی] از اندیشه­ای ژرف که با آگاهی کامل به تاریخ ایران همراه است نشأت می­گیرد… بدلیل تأکیدش بر مسئلهٌ زن، بعنوان یکی از تم­های اصلی مبارزاتی­اش، عضو بسیار مهم و برجسته­ای از جنبش [زنان] هست و خواهد بود…. مرکز ثقل “هزار بیشه” شخصیت سیاسی – اجتماعی اوست… و [در این اثر] مهمترین­ها را گفته است.

نیلوفر بیضائی

 

کتاب «هزار بیشه» در میان گنجینهٌ کتاب­های دیگر [خانم امیرشاهی]، به راستی دُرّی گرانبهاست…. به این می­ماند که نویسنده در گوشه­ای کمین کرده است تا با طرح مطلبی و حتی بیان جمله­ای کوتاه، به من و تو، که در این دوران بی تفاوت بوده­ایم و یا ناامید و خسته از مبارزه با رژیم، تلنگری بزند که بیدار شویم و اگر با هوش باشیم این تلنگر را جدی بگیریم و از حرکت باز نایستیم و لااقل از خود بپرسیم: پس من یا ما چه کرده­ایم؟ چه می­کنیم؟ چه می­توان کرد؟

فرزانه تأئیدی

 

 

* آثار خانم امیرشاهی به زبان فارسی و فرانسه و انگلیسی متعدد است … در بارهٌ هر یک نقدهایی نیز نوشته شده … آخرین آنها به نام «هزار بیشه»  مشتمل بر مجموعه­ای از مقالات، سخنرانی­ها، نقدها، و مصاحبه­های اوست .. . در این کتاب چهارصد و پنجاه صفحه­ای … خانم امیرشاهی را بهتر می­توان شناخت. … مهشید امیرشاهی، مهشید امیرشاهی ست…. بانویی شجاع و سرکش و استوار با قلمی توانا و طنزی ظریف و گزنده، مسلط بر زبان و ادب فارسی و انگلیسی و فرانسوی. آثارش را باید خواند و آشکارا دریافت که با بسیاری از نویسندگان روزگار ما چه تفاوت­های بیّن و آشکار دارد.

جلال متینی

 

 

* طنز در لابلای حرف­های [مهشید امیرشاهی] جاری می­شود. طنزی به غایت به جا، ظریف و تأثیرگذار. نمونه­هائی از این طنز تأثیرگذار را می­توان در سخنرانی­ها و گفتگوهای او پیدا کرد که در مجموعهٌ «هزاربیشه» انتشار یافته است. اصلی­ترین آماج طنز گزندهٌ [او] «رژیم مسخرهٌ ملائی» است…. این گونه طنزهای گزنده است که چون دشنه زیر گلوی ملایان می­نشیند و نفسشان را بند می­آورد. بی سببی نیست که نام و حرف و نوشتهٌ مهشید امیرشاهی در ایران ولایتمداران در صدر فهرست «ممنوعه»ها می­نشیند. حتی در این سال­های اخیر که ناگزیر و از سر ریاکاری، مهارها کمی شُل شده و بسیاری از ممنوعه­ها، باشرایطی از فهرست بیرون آمده­اند، مهشید همچنان سفت و محکم در همان صدر نشسته است!

محمود خوشنام

 

 

در بارهٌ در حضر و در سفر

* «درحضر» و «در سفر» را باید  دو یاد نوشتهٌ روایی از حوادث عینی و مو به مو … در کوران و پس از انقلاب ایران دانست که با بیانی طنز آمیز و قدرت روایی بی نظیر و توانایی حیرت انگیز نویسنده در ترسیم شخصیت بخشی از بازیگرانِ این انقلاب… در برابرچشم خوانندگان باز آفرینی می­کند… امیرشاهی … دوربین قلم خود را به دست می­گیرد و متن و حاشیه را، رویدادها و افراد را در همهٌ زاویای این متن و حاشیه، در روشن­ترین و تاریک­ترین کُنج و کنار و مرکز آن ثبت می­کند…. دو ویژگی برجسته در این یاد نوشته­ها – سوای نثر روان و تسلط بلامنازع نویسنده بر زبان فارسی و زیر وبَم­های آن – بیش از همه به چشم می­خورد. نخست بیان طنزآمیز … دوم شیوهٌ روایتگری… مهشید امیرشاهی نویسنده­ای سیاسی است…. نویسنده­ای آزادیخواه است نه انقلابی… نویسنده­ای ترقی خواه است که باورهای محافظه کارانه­اش هیچ گونه لطمه­ای به استعداد سرشار، قریحهٌ کم نظیر، تسلط توانمند بر زبان، توانایی شگفت انگیز داستانسرایی و بالاتر از همه بر طنز تلخ او وارد نمی­کند… عنصر برجسته در همهٌ نوشته­های مهشید امیرشاهی توصیف­های طنز آمیز است. طنز هوشمندانهٌ سقراط و ولتر. طنز تلخ… سخن مهشید امیرشاهی به طنز آراسته است. او اساساً در تمام نوشته­های خود نویسنده­ای طناز است. طنز او را می­توان به طنز علی اکبر دهخدا نزدیک … و تیز بینی طنز او را با سپهر فاخر سعدی هم سِرشت دانست. کمتر توصیفی در نوشته­های این نویسنده بی بهره از طنز است – حتی آنجا که از خود سخن می­گوید وحالات و رفتار خود را ترسیم می­کند…

بتول عزیزپور

 

 

انقلاب ۵۷ تاثیری … دگرگون کننده  بر امیرشاهی گذاشته است. [وی] در در سفر  و در حضر … به جامعه شناسی انقلاب دست [می­یابد]، تصویرهای واقعی و ظریف او در این دو کتاب او را به شخصیتی اجتماعی بدل [می­کند].

حسن بهگر

 

 

٭ مهشید امیرشاهی نویسنده­ای است با ریشه­هایی بسیار عمیق در خاک ایران ولی با شاخ و برگی به گستردگی جهان … به تمام فارسی زبانان توصیه می­کنم اگر در بارهٌ وطن خود و در بارهٌ اتفاقی که در این وطن افتاد کنجکاوند کتاب در حضر را بخوانند. در این نوشته مهشید با تمام روح خود ایران را بیان می­کند. اما ایرانی که در این جهان است … به این دلیل هر ایرانی حق دارد پس از آشنایی با ایران مهشید امیرشاهی سربلند باشد و خود را عضوی از اعضاء خانوادهٌ بزرگ انسانیت به شمار آورد.

امین بنانی

 

 

٭ خانم مهشید امیرشاهی فارسی را به سبکی سخت دلکش می­نویسند … و در آفرینش جملات قصار ـ که دریایی است در کوزه ای ـ استادند … نویسندهٌ [درحضر] خانمی است بسیار حساس و میهن دوست و جامعه شناس و پی برده به توانایی­های افراد ملت خویش. ضعف و قدرت را بی پرده فاش می­سازد، چاپلوسی­ها و تظاهرات ریایی و زهد فروشی را بر ملا می­کند، خود در این غم ها می­سوزد و حرص می­خورد ولی نمی­ترسد. … خواندن کتاب در حضر اثری بر انسان می­گذارد که فراموشی ناپذیر است.

محمد زرنگار

 

 

٭ با دو رمان در حضر و در سفر نویسنده ما را به جهانی می برد تا در آینهٌ امروز اشتباهات دیروزمان را ببینیم. در این جهان با اینکه همراه او بوده­ایم فراموش کرده­ایم که چقدر او را تنها گذاشته­ایم

اختر قاسمی

 

 

٭ داشتن دو کتاب در حضر و در سفر در کتابخانهٌ شخصی هر ایرانی … یک ضرورت است.

صدرالدین الهی

 

 

٭ نمی­دانستم در غربت و تبعید … کتابی به نام در حضر … تأثیری چنین اساسی بر زندگی من خواهد گذاشت.

فرزانه تأییدی

 

 

٭ انتشار در حضر بدون شک یکی از مهم­ترین رویدادهای ادب معاصر است … تا به حال و پیش از این اثر هیچ یک از وقایع مهم تاریخ معاصر بخت ریخته شدن در قالب رمانی با این کیفیت را نیافته بود… رمان در حضر روایت تجربه­ای است از قلب انقلاب که جدا کردن تار و پود تاریخ و داستان در آن ممکن نیست. کمتر موردی را می­توان سراغ کرد که ساختار فنی یک روایت این اندازه با موضوع آن تناسب داشته باشد … در حضر از این بابت با آثار عمدهٌ جهانی قابل قیاس است … تاریخ نگاران نیز چون دوستداران ادبیات از خواندن آن ناگزیرند… نویسنده همانقدر که [در در حضر] در بند افسانهٌ انقلاب نمانده از دام تصویر رمانتیک تبعید نیز [در در سفر] جسته است و نثر شیوای خویش را به خدمت ترسیم چهره­هایی گرفته که نظایرشان در بین تبعیدیان فراوان است … تلخی عمیق این حکایت زیر طنز ظریف کتاب پوشیده شده است … باید اثر دو پارهٌ مهشید امیرشاهی را شاهدی بر صحت قول سقراط شمرد که معتقد بود جوهر هنری تراژدی و کمدی یکی است و هنرنمایی در این هر دو زمینه کار یک نفر.

رامین کامران

 

 

٭ در حضر در قالب یک رمان تاریخی- سیاسی بسیاری از لحظات انقلاب … راپیش روی خواننده تصویر می­کند … در سفر نیز دارای تمی سیاسی است که سرنوشت و عملکرد شماری از اکتورهای انقلاب و اپوزیسیون را در خارج کشور تعقیب می­کند … آنچه در سفر را بیش از هر چیز از در حضر متمایز می­کند طنز بی رحمانه و کشنده­ای است که می­تازد و می­درد و پیش می­رود و هیچ اکتوری را از آن زنهار نیست.

کمال لطیف پور

 

 

٭ پس از خواندن در حضر و در سفر چنان شیفته شده بودم که دوباره به سراغ داستان­های کوتاه نویسنده رفتم … [و سپس] در حضر و در سفر را چندین بار دیگر خواندم.

بهروز به نژاد

 

 

٭ انقلاب، فاجعه­ای که جامعهٌ ایران را زیر و زبر ساخت، مهشید امیرشاهی را به تصویر کردن این فاجعه [در در حضر] کشاند… و آشنایی نزدیک [نویسنده] با ایرانیان مهاجر و تیز بینی اش در مورد کردار و گفتار مدعیان مبارزه، دستمایه ای درخشان برای رمان در سفر شد. جالب است که «متعهدان حرفه­ای» در برابر بزرگ­ترین فاجعهٌ تاریخ ایران ابتدا لال ماندند و وقتی زبانشان به لکنت باز شد تعهد را در مدح فاجعه سازان دیدند… در فضایی چنین نویسنده­ای چون مهشید امیرشاهی می بایست تا با فاجعه سازان به مبارزه بپردازد .[اوست که] با این دو رمان به تعهد و مسئولیت خود عمل کرده است. [این] دو رمان چون آینه­ای روشن انقلاب واپسگرای اسلامی، پیشزمینه­ها و پیامدهای آن را در درون و بیرون باز می­تاباند و به دست تاریخ می­سپارد.

محمود خوشنام

 

 

دربارهٌ داستان­های کوتاه

 

خانم مهشید امیرشاهی داستان­هایش [را] زیبا و شاعرانه [می نویسد] ساده و بی پیرایه و … چنان صمیمی …است که شاید در نثر کنونی زبان ما … و در زمانهٌ ما کمتر به آن برخورد می­کنیم… دو داستان «سار بی بی خانم» و «سوسک حنایی» کامل و کم نظیرند… امیرشاهی تازگی و نوایی است که جانی از سکوت دارد. چرا از سکوت­های جاندار حرفی نمی­زنند؟ و آنچه من زده­ام حرف نیست اشاره­ای تند و دور است از تکانی که خورده­ام…

مهشید درگهی

 

 

چیزی که [در آثار مهشید امیرشاهی] مهم است سادگی و سلامت بیان نویسنده است که … از هیچکدام از راه و رسم­هایی که در سال­های اخیر در زمینهٌ قصه نویسی متداول بوده است متأثر نیست و از سرچشمه­ای کاملاٌ مستقل آب می­خورد. [داستان سار بی بی خانم] از لحاظ ساختمان و تخیل … ممتاز است و در میان قصه­هایی که در سال­های اخیر نوشته شده … می­درخشد. در داستان [بوی پوست لیمو…]… لطافت و دقتی وجود دارد که دل را می­لرزاند. کم اتفاق می­افتد که نویسنده­ای بتواند در دل خواننده­اش چنین تأثیر کند. …  [و] «سوسک حنایی» … از موارد نادری که نویسنده­ای توانسته است با توصیف ساده، یک لحظهٌ بی اهمیت و ملال آور زندگی خود را به صورت یک اثر زنده و ظریف در آورد. … بیان سالم و روشن و قدرت مشاهده و اختصار در توصیف مشخصات کلی [داستان­ها]ست. قلم نویسنده سبک و سریع است و خواننده را به چابکی با خود [از] فضای داستان­های گوناگون می­گذراند و این­ها صفاتی است که در کمتر نوشته­ای از محصولات ادبی امروز ما دیده می­شود.

نجف دریابندری

 

* امیرشاهی در طی داستان­هایش سیمای خانواده را به طور کلی نقاشی می­کند … با طنز زیرکانه خود به عمق ظواهر رسوخ می­کند و قصه­هایی رسوا کننده می­نویسد.

جواد مجابی

 

* من … آثار مهشید امیرشاهی را دوست دارم … او را نویسنده­ای صاحب اندیشهٌ دقیق و ریزبین می­بینم… [که] با حوصله و وسواس می­نویسد… کاملاً می­داند که چه می­خواهد بنویسد …[مهشید امیرشاهی] با نوشته­های خود زندگی می­کند.

نادر ابراهیمی

 

* مهشید امیرشاهی قادر است که هر احساس گریزنده­ای را در بند کلمات بکشاند بی آنکه بال و پرش را بشکند یا اندکی از زیبایی و لطافتش بکاهد… ارزش داستان­ها – سوای زیبایی و لطافتی که در آنها موج می­زند – در این است که دنیای رنگینی را در برابر ما می­گشاید که جواز ورود به آن را اصلاً نداشتیم… [نویسنده]… زنان و بخصوص دختران این مملکت را می­شناسد و این شناسایی که از جنسیت وتجربیات روزمرهٌ او سرچشمه می­گیرد بقدری هوشمندانه و دقیق است که به او امکان می­دهد که فی المثل با دو اشاره دختری را آن چنان تصویر کند که شما بتوانید او را حتی روانکاوی کنید. در داستان «باران و تنهایی»… اندوه زنی تصویر شده است که تنهاست و در انتظار شوهر. این که می گویم تصویر مقصودم واقعاٌ تصویر است – مهشید امیرشاهی در این داستان با کلمات نقاشی می­کند… ارزش تصویری جملات، هماهنگی کامل فضا و تم پرداخت داستان بی هیچ تردیدی «باران و تنهایی» را در ردیف بهترین داستان های کوتاه فارسی جا داده است.

ناصر نظیف پور

 

 

* صمیمیت، طنز، زنانگی، غرور در همهٌ ده داستان [سار بی بی خانم] ترکیب دلپسند و شیرینی عرضه کرده است…«بوی پوست لیمو، بوی شیر تازه» شعر بلند و کاملی است… توصیف­ها چنان واقعی و پر شور است که قلب را می­لرزاند… من از بابت یک دنیا صمیمیت و حال که این داستان­ها در من زنده کرده است منت پذیر نویسنده­ام.

پرویز نقیبی

 

 

* مهشید امیرشاهی بی گمان از بهترین قصه نویسان ماست. نخست بدین علت که قصه­هایش از لحاظ صورت و قالب کامل و بی نقص­اند و این بدین معناست که زبان قصه­ها هم پاک و روان و زیباست و هم با موضوع پیوند و بستگی بسیار نزدیک دارد. این هماهنگی صورت و معنی – که در کار نویسندگی توفیق بزرگی است – در سراسر قصه­های [او] به چشم می­خورد. از تناسب و هماهنگی موجود میان قالب و محتوا به این نتیجه می­رسیم که داستان­ها با هوشمندی و بصیرت نوشته شده است اما نه تنها با هوشمندی و بصیرت…. و در اینجا به علت دوم می­رسیم که دقت و ظرافت و باریکی و ژرفی دید نویسنده است. این دید هم هوشمندانه است و هم حساس و علاوه بر آن همیشه طنز آلود…. «مه دره و گرد راه» و «در این مکان و در این زمان».. . هر دو وصف غربت زن و مرد در جهان نا آشنای امروز…[و] از شاهکارهای قصه نویسی در ادب معاصر فارسی است…. همهٌ آدم­های داستان­های مهشید در جای خودشان «محق»اند و ما می پذیریم که هر یک کاری جز آنچه کرد نمی­توانست کرد و چیزی جز آنچه گفت نمی­توانست گفت. … من توفیقی بزرگ­تر از این در کار قصه نویسی نمی­شناسم.

جلال ستاری

 

٭ مهشید امیرشاهی نویسند­ ای است که از ورای داستان­های کوتاه و گوناگون خویش بارها زبان را به مبارزه خوانده است و از این مبارزه سربلند بیرون آمده است … قلم استوار نویسنده در ترسیم روابط و حالات با هیچکدام از آثار نویسندگان معاصر ایران قابل قیاس نیست. … توجه مهشید امیرشاهی به زبان به حدی است که می توان زبان را مضمون مادر در آثارش شمرد و از این رو مدرن­ترین نویسندهٌ ایران خواندش.

رامین کامران

 

 

٭ شیرینی و دلچسبی داستان­ها کنار گذاشتن کتاب­های خانم امیرشاهی را ناممکن می­سازد… سر آغاز [هر داستان کوتاه] احاطهٌ [او] را بر فن نویسندگی آشکار می­کند… نثرش همچون زمزمه­ای لطیف گوشنواز و دل انگیز است. … قدرت ایجاز او را در کلام طنز آمیزش نیز به خوبی می­بینیم.

فرشته کوثر

 

 

٭ داستان­های کوتاه امیرشاهی هر یک مینیاتوری است رئالیستی و پر از ریزه کاری که اگر خواسته باشی می­توانی ساعت­ها با ذره بینی جزییات آن را بکاوی و در شگفتی فرو روی یا آنکه دور بنشینی و غرق زیبایی کل اثر شوی.

کمال لطیف پور

 

 

٭ مهشید امیرشاهی یکی از شهری­ترین نویسندگان [ما] ست … شیوایی و سادگی کلام او در توصیف مکان برای هر داستان نویسی رشک برانگیز است … توضیح شخصیت­ها آگاهانه و با قید ایجاز سبکی در داستان نویسی امروز و از بسیاری جهات برای ما ایرانیان راهگشاست … در یک نگاه به کارنامهٌ پربار آثار مهشید امیرشاهی در می­یابیم که ذهنیت حساس این بانوی نویسنده به طرزی درخشان به بلوغ کامل رسیده است … داستان­ها از ضمیر زنی روایت می­شود که خود را با سنت­ها در می­اندازد و پیامدهای سنتگرایی را به نقد می­کشد و بدین ترتیب سندی یگانه از دوران­های پر تب و تاب تاریخ معاصر از خود به جا می­گذارد.

حسین نوش آذر

 

 

٭ شوخ طبعی و ظرافت و نکته سنجی و حاضر جوابی، یا به عبارت دیگر طنز بسیار زیبای ادبی، یگانه خصلت داستان­های مهشید نیست. … من در آثار کمتر نویسنده­ای این همه عاطفه و مهربانی و وصف تلخ و شیرین و طنز و جد آمیخته به هم سراغ دارم.

حشمت مؤید

 

 

٭ پیش از آشنایی با آثار مهشید امیرشاهی تصور می­کردم فارسی می­دانم. … از طریق نوشته­های او به پهناوری زبان فارسی، که چون اقیانوسی ژرف است، پی بردم. دنیایی که به دست مهشید ترسیم می­شود اثر هنرمندانهٌ مینیاتوریستی است که طرح می­ریزد.

مایکل بیرد

 

 

٭ داستان آغا سلطان کرمانشاهی با رمان «بابیت» نوشتهٌ سینکلر لوییس … پهلو می­زند… من در میان نویسندگان خودمان ندیده­ام کسی را که این جور حال و هوای داستان را منعکس کرده باشد.

ابراهیم یونسی

 

 

٭ در مورد داستان­های کوتاه خانم امیرشاهی باید بدون کمترین خوش آمد گویی و غلو بگویم که نویسنده در مورد کالبد شکافی خودش نیز همان تخصص و مهارتی را نشان می­دهد که در مورد کالبد شکافی همهٌ پرسوناژهای دیگرش. … از دیدگاه سلیقه و ذوق شخصی من به داستان­های کوتاه او حتی احساس علاقهٌ بیشتر می­کنم.

شجاع الدین شفا

 

 

٭ در بارهٌ ارزش ادبی داستان­های خانم امیرشاهی خبره­های ما بسیار گفته­اند و باز هم خواهند گفت. من منتقد کتاب نیستم ولی به عنوان یک هنرپیشهٌ با تجربه این را باید بگویم که جنبه­های نمایشی، پرداخت شخصیت­ها و برخورد آنها آنچنان تصویری و دیالوگ­ها به قدری قوی است که گاهی با حسرت می­گویم: چرا خانم امیرشاهی نمایشنامه نمی­نویسند؟

فرزانه تأییدی
  • 0نظر
  • /

ارسال پاسخ

1 − یک =