بستن

یازده سپتامیر: درس خشونت بار خطر اسلامگرایی به غرب

مهشيد اميرشاهی نويسنده ای متعهد , هنرمندی با پيشينه ای سرشار از هُشياری سياسی و مسئوليت روشنفکری در قبال سرنوشت ميهن اش , فرياد اعتراضی که از 23 سال پيش برعليه اسلام گرائی انقلابی تا به امروز در برابر رژيم اسلامی و سياهکاريها, نامرديها و نامردميهايش هرگز خاموش نبوده است .

با اين اطمينان که مهشيد اميرشاهی چون هميشه بدور از هر گونه عوام فريبی و تنزه طلبی های دورغين رايج , به بيان صريح واقعيت ها خواهد پرداخت  , با وی بر سر حادثة 11 سپتامبر و پيامدهای آن برای کشورمان و موضوع رابطة حکومت اسلامی با آمريکا و موضع اپوزيسيون نسبت به اين رابطه به گفتگو نشستيم .

 

گفتگو با مهشيد اميرشاهی

نشریه تلاش

مرداد شهریور 1381

برابر با سپتامیر 2002

 

تلاش ـ سرکار خانم اميرشاهی پس از 11 سپتامبر و کشتار چندهزار انسان بدست تروريست های اسلامی , شما بلافاصله در سلسله مطالبی که در نيمروز در قالب داستانهای کوتاه با زبان و سبک خاص ادبی نظر و مواضع خود را در مورد اين حادثه بيان داشتيد . يکسال از آن واقعه می گذرد . اگر بخواهيم به زبان باز سياسی آن واقعه را بازگو کرده و مهمترين ويژگی آن را بيان کنيم , به نظر شما اين ويژگی کدام است ؟

 

اميرشاهی ـ به تصور من اين ويژگی می توانست اين باشد که آمريکا خطر اسلامگرائی را جدي بگيرد و در سطح جهانی با آن طرف شود و در نتيجه به لزوم تاسيس و تقويت حکومت های لائيک برای کشورهای مسلمان هم پی ببرد . چون تا پيش از ماجرای 11 سپتامبر برداشت سياست خارجی آمريکا از پديدهٌ اسلامگرائی به نهايت کوته بينانه و سطحی بود . اسلامگرائی گاه فقط به اختلاف بين تشيع و تسنن تعبير می شد و گاه فقط به خطری برای اسرائيل تفسير . در صورت اول در حد حادثه ای قومی و قبيله ای محدود می ماند و در صورت دوم غائله به شکلی موقت برطرف می شد .

در اين سياست کمترين عنايتی به ريشه های اين بليه و ميزان گستردگی آن و ستمی که دولت های اسلام پناه برمردم کشورهای  ” مسلمان ” وارد می کردند ديده نمی شد . من کم و بيش در مقالاتی که همراه داستان های کوتاه طنزآميزم بود و شما به آن اشاره کرديد با لحنی جدی تر در همان نشريه و بلافاصله بعد از حملة تروريستی به آمريکا به اين خصيصه پرداخته بودم و اميدواربودم اين درسی که تاريخ با خشونت بسيار به دنيای غرب به طور اعم و آمريکا به طور اخص داده است از مَد نظر دور نشود . عرض کردم اميدوار بودم چون در اين آگاهی جهانی روزنة اميدی برای نجات مملکتم از فتنة آخوندی و حکومت ملائی را می ديدم و هنوز هم می بينم .

متاسفانه اين طور پيداست که سياست دولت فعلی ايالات متحده اصل را کنار گذاشته است و به فرع چسبيده است . ” محور شرارت ” جورج بوش آش شله قلمکاری به نظر می رسد که قاطعاً نمی تواند برآتش 11 سپتامبر پخته شده باشد . در واقع ” شرارت ” جمهوری اسلامی ” محور توسعة اسلامگرائی و تروريست پروری است و با ” شرارت ” کُره و حتی عراق در برانگيختن قال نه از يک مقوله است و نه از يک جنم و خلط اين مباحث فقط موجب سردرگمی است . به خصوص که پيله کردن به عراق , گرچه اسرائيل را ممکن است راضی کرده باشد ولی در صف متحدان اروپائی آمريکا شکاف عميقی انداخته است که محتمل است به جنگ يک پارچة دنيای غرب عليه تروريسم اسلامی لطمه بزند . حالا هم مدتی است که تحت فشار قراردادن عربستان سعودی باب روز شده که نتيجة مستقيمش کم رنگ شدن نقش جمهوری اسلامی در کل ماجراست .

در مورد کره صحبتی نمی کنم چون معتقدم که با موضوع بحث امروز ما ارتباطی ندارد ولی لازم می دانم در اينجا به اين نکته اشاره کنم که قصد من از       حرف های بالا نه تبرئة دولت صدام است که در سياهکاری هايش خلافی نيست و نه مبری کردن دولت حجاز که همه می دانيم پترو دلارهايش پشتوانة گروه های افراطی اسلامی است . قصدم فقط اين است که بگويم بزرگ جلوه دادن گناهان اين دو حجابی شده است برای پوشاندن سياهکاری های عمده تر جمهوری اسلامی و ناديده گرفتن اين نکته که آن رژيم عمده ترين پشتوانة معنوی و ايدئولوژيکی تروريست های اسلامی در سراسر جهان است .

 

تلاش ـ شما همواره حساسيت بالا يا بعبارت ديگر حس قوی نسبت به حوادث سياسی که دارای ابعاد انسانی گسترده ای هستند از خود نشان داده ايد . بسياری مواقع اين حس قوی , خود را در موضعگيريهای صريح و عمل سياسی قاطع بازتاب داده است ( نمونه در مقطع انقلاب اسلامی / در مورد فتوای قتل سلمان رشدی که اميدوارم در ادامة گفتگويمان به آنها بازگرديم ) .

يکی از مهمترين پيامدهای ترور 11 سپتامبر حملة هوائی آمريکا به افغانستان و برچيده شدن حکومت طالبان بود . در آن زمان بخش وسيعی از نيروهای سياسی ايران ازجمله بخشی از اپوزيسيون بشدت برعليه آمريکا و جنگ افغانستان موضع گرفتند , هرچند که طالبان و جنايات آن عليه ملت افغانستان را تأئيد نمی کردند . آن زمان شما نسبت به اين جنگ و پيامدهای آن در چه موضعی قرار داشتيد و امروز پيامدهای آن را برای ملت افغانستان چگونه ارزيابی می کنيد ؟

 

اميرشاهی ـ احساسات ضدآمريکائی آن دسته از اپوزيسيون که مورد اشارة شماست خيال می کنم بيشتر يادگار تعليمات قديم آن گروه باشد و ظاهراً هنوز که هنوز است برعواطف ضد اسلاميشان می چربد و تصور من اين است که هيچکدام از اين آقايان به خود اين زحمت را نداده است که لااقل قبل از صدور حکمی آنچنانی نظر افغان ها را هم در اين زمينه جويا شود .

من برخلاف اين جمع در درجة اول تمايل خود افغان هاست که برايم مهم است و از آغاز هم بوده است . افغان ها مردم مغروری هستند که دخالت بيگانه را در امور کشورشان نمی پذيرند . شواهد تاريخی در اين مورد آنقدر زياد است که لزومی به آوردن مثال   نيست . خود اين مردم خواستار ياری آمريکا و دول اروپائی برای برانداختن حکومت طالبان شدند و اگر شدند برای اين بود که با طالبان بيگانه ترين بودند . ( من در يکی از مقالات پس از 11 سپتامبرم که موضوعش مقايسة حکومت ملايان با حکومت طالبان بود هردو را رژيم اشغالگر خوانده بودم . )

شاهد بوديم که مخالفان رژيم طالبان از آغاز بسيج جهانی عليه تروريسم اسلامگرايان در صحنة نبرد فعّال و حاضر بودند برای آنکه نجات سرزمينشان را از شرّ شريعتمداران موقع را مناسب و مغتنم شمردند . مشکلات افغانستان به تحقيق هنوز حل نشده است . ممکن است حامد کرزای مرد ميدان سياست آن مُلک نباشد ـ تشخيص اين مطلب با خود افغان هاست , ممکن است آيندة آن کشور امروز چندان روشن   نباشد ـ چند و چونش طبعاً به همت و خواست ملت افغان بستگی دارد . ولی يک نکته در اين ميان محل ترديد نيست و آن اينکه خلاصی آن مردم از يوغ  رژيم طالبان جز با کمک دول ديگر ميسر نبود و اين خود گامی بود به جلو .

 

تلاش ـ يکی ديگر از پيامدهای 11 سپتامبر در محور توجه قرار گرفتن تروريسم دولتی و نقش جمهوری اسلامی در حمايت از تروريسم بين المللی و تقويت شبکه گستردة آن است . آيا فکر می کنيد شرايط امروز جهان و فشارهائی که از بيرون برروی اين حکومت وارد می شوند منجر به دست شستن از اين سياستها توسط رژيم اسلامی خواهد شد ؟

 

اميرشاهی ـ خير . اين تصور که رژيم جمهوری اسلامی ممکن است به خودی خود و يا در حد فشارهائی که امروز شاهديم دست از سياست فعليش بشويد تصور باطلی است . آدم کشی و آدم ربائی و اعمال تروريستی جزئی از ماهيت و ضامن موجوديت اين رژيم است و دست کشيدن از اين قبيل کارها به معنای مرگ اين نظام است . رژيم مذهبی حاکم بر کشور ما , برخلاف شايعاتی که طرفدارانش می پراکنند , اصلاح پذير نيست . فشار بايد به قصد پايان دادن به اين حکومت وارد آيد نه به اميد اصلاح شدنش , به علاوه می بايست فشار داخلی و خارجی توأم باشد تا مؤثر بيفتد . من در اينکه اين فشار بايد وارد آيد کمترين شکی ندارم چون معتقدم با حکومت تامگرائی که جز زبان زور نمی فهمد به طريق ديگری نمی توان برخورد کرد . پس دليلی نمی بينم که ايرانيان در اين مبارزه به بهانه های واهی از کمک هائی که می توانند از ديگر ملل و دول بگيرند صرف نظر کنند . مگر خمينی از کمک های ليبی و فلسطين چشم پوشيد ؟

 

تلاش ـ دهسال پيش درست در همين ماه سپتامبر ( هفدهم سپتامبر    92 ) ترور ميکونوس عليه افرادی از اپوزيسيون و رهبران کُرد توسط جمهوری اسلامی صورت گرفت . سالها تلاش شد تا بالاخره فرماندهی حکومت اسلامی در اين ترور به اثبات رسيد و حکم محکوميت برخی از سران آن صادر گرديد . در طول اين دهسال ما شاهد قتلها و ترورهای ديگری عليه نويسندگان , شعرا , روشنفکران و سياسيون داخل ايران  بوده ايم يعنی ترور ايرانيان دگرانديش در داخل و خارج رشته ای است که از ظهور حکومت اسلامی تا کنون ادامه داشته است . اما با وجود اين حکومت اسلامی موفق شده است بياری جناح ” اصلاح طلب ” خود از وجهة بين المللی قابل توجه ای برخوردار گردد , بطوريکه مسئله نقض حقوق بشر در ايران ديگر کمتر موضوع مذاکرات کشورها با دولت ايران است .

از همين موضع برخی از افراد سرشناس ” اپوزيسيون سياسی ”  که امروز در صف دفاع از ” جنبش اصلاحات ” قراردارند , معتقدند ؛ مسئوليت قتل يا تروری که قبل از بوجود آمدن جريان دوم خرداد صورت گرفته را نمی توان از دولت امروز خواست نظر شما چيست ؟

 

اميرشاهی ـ اين وجهه ای که می فرمائيد در واقع آبروی کاذبی است در جمع مديون کوشش های گروه معروف به ” دوم خردادی ” است .  ” روشنفکران ” يا ” افراد سرشناس اپوزيسيون ” يا جمعی از ” روزنامه نگاران ” آنجا و اينجا در گنده کردن خاتمی , در مقياس کوچکتر , درست مرتکب همان خطاهائی شدند که در زمان انقلاب اسلامی شده بودند . همانطور که در دادن نسبت های فوق بشری به خمينی روی دست هم بلند شدند در بستن صفات بشردوستانه به خاتمی با هم مسابقه گذاشتند . همانطور که انبان شعارهای صدتا يک قاز مذهبی را در سينی اخلاص تقديم خمينی کردند , عربدة شعارهای نيمه مذهبيشان را برای خاتمی به فلک رسانند . همانطور که کورکورانه و بدون کمترين آگاهی به نتيجه کار پشت سر خمينی سينه زدند چون محمدرضاشاه را نمی خواستند , پشت سر خاتمی صف بستند چون خامنه ای را نمی خواستند  . ( با اين تفاوت که شاه و آيت الله عرضه کنندة دو انتخاب سياسی مختلف بودند , هرچند که اين هر دو انتخاب از ديد آزاديخواهان مردود بود , اما خامنه ای و خاتمی نمايندگان يک انتخاب سياسی واحد بودند و برخلاف ادعای برخی بد و بدتری هم بينشان نبود . ) خلاصه در ترويج تز اصلاح طلبی خاتمی همان نقش عمده ای را بازی کردند که در ترويج تز آزاديخواهی خمينی . به نظر من اصلاح طلبی حضرت رئيس جمهور همانقدر معتبر است که آزاديخواهی حضرت امام .

دول خارجی دلشان برای رعايت حقوق بشر به طور مطلق نسوخته است و فقط به فکر منافع خودشان هستند ( و کسی هم نمی تواند از اين بابت برآنها خرده بگيرد ) . وقتی خود ايراني ها در عوض خواستار شدن رعايت حقوق بشر تظاهر می کنند که باآمدن خاتمی همه چيز بروفق مراد است چرا از ديگران انتظار روش ديگری داشته باشيم ؟ بنابراين طبيعی است که دولت های خارجی از خطای خود ايرانيان در پشتيبانی از خاتمی اتخاذ سند کنند تا سياست خود را پيش ببرند .

جمعی که می فرمائيد هرچه مايلند بگويند ولی بنده عرض می کنم تا زمانی که آخوندها برسرکارند و تا وقتی که نظام سياسی کشورما از بُن تغيير نکرده است تمام کسانی که در رژيم کنونی صاحب منصبی بوده اند شريک جرم تمام جنايات اين رژيمند . خاتمی و دار  و دسته خاتمی جملگی از بدو انقلاب تا امروز مصدر کار بوده اند . از ديد من سلب مسئوليت از خاتمی و دار و دسته خاتمی فقط تقلب سياسی است و اسم ديگری ندارد .

 

تلاش ـ  اخيراً اعلاميه ای تحت عنوان ” ما خواهان برقراری مذاکرات رسمی و علنی بين دولتهای ايران و آمريکا هستيم ” منتشر شده که تا زمان انجام اين مصاحبه حدود سيصد تنی آن را امضاء نموده اند . فکر    می کنم شما نيز از متن آن مطلع باشيد . با توجه به اينکه در اين بيانيه از هموطنان ايرانی اعم از روشنفکران ,  سياسيون , جامعه فرهنگی . . . خواسته شده که نظر خود را نسبت به بيانيه بيان نمايند , ميخواستيم    نظر شما را بعنوان يکی از شخصيتهای صاحب نام جامعه فرهنگی و نويسنده ای که دارای حساسيت های شديد سياسی و بعبارت صحيح تر پيش بينی قوی سياسی است را در مورد اين اعلاميه بدانيم ؟

 

اميرشاهی ـ بله اين اعلاميه را چند روز پيش دوست نازنينی برای من فرستاد و با تأخير به دست من رسيد ـ خود من امکان دست رسی به ” سايت انترنتی ” اين گروه را ندارم . من طبعاً همة امضا کنندگان اين اعلاميه را نمی شناسم فقط چند نفری را يا به اسم و يا به شهرت  می شناسم . بيشترينشان يا از توده ای های قديمند و يا از بازماندگان فدائيان خلق اکثريت . ( در ضمن من هرگز نفهميده ام چرا اين افراد مصّرند با دو نام متفاوت خوانده شوند , چون تا آنجا که از کارها و حرف هايشان برمی آيد هميشه يک چيز می گويند يک چيز می خواهند و يک هدف را دنبال می کنند ـ بگذريم ) . بنابراين اين همه می دانيم کسانی هستند که در سالهای اول انقلاب از دولت اسلامی طرفداری می کردند و از ابتدای به وجود آمدن موج ” دو خردادی ” از دولت خاتمی جانبداری       می کنند . در زمان رياست جمهوری رفسنجانی هم لاس خشکه ای با آن رژيم زدند که آخر و عاقبتی نداشت .

به هرحال اين اولين بار نيست که ” دو خردادی ” های برون مرزی با سوء استفاده از سکونت در خارج و با غصب لقب و وجهة اپوزيسيون در تقويت خاتمی و باندش می کوشند و به ظن قوی آخرين بار هم نخواهد بود . اين افراد در ابتدای انقلاب به دليل رانده شدن از مرکز قدرت چهره مخالف به خود گرفتند و امروز از آنجا که گمان می کنند اوضاع فعلی ممکن است طوری بگردد که برای آنها هم جائی باز شود به اصلاح طلبان پيوسته اند . اين گروه , به شهادت گفته های خودشان , با اصل حکومت اسلامی مخالفتی ندارند ( چطور ممکن است کسی مخالف آن رژيم باشد و در تحکيم فرزندش خلفش بکوشد ؟ ) بلکه مخالف آن جناحی از اين رژيمند که جائی به آنها نمی دهد . در حقيقت می بايست اين گروه را هم از     جناح های داخلی به شمار آورد که از بد حادثه ـ هم برای اپوزيسيون واقعی رژيم ملائی و هم برای خودشان ـ سر از بيرون در آورده اند و در واقع از دورة رفسنجانی , که امروز مورد لعن و نفرينشان است , در صدد بازگشت به آغوش اسلام عزيزند .

 

تلاش ـ در فراخوان دولتهای ايران و آمريکا برای انجام مذاکرات رسمی و علنی در اين اعلاميه , از دوطرف خواسته شده که اساساً بدون هيچ پيش شرطی برسر ميز مذاکره با يکديگر بنشينند . از نظر شما طرح ضرورت مذاکره ميان جمهوری اسلامی با آمريکا يا هرکشور غربی ديگر آنهم بدون قيد هيچ پيش شرطی و از سوی ” اپوزيسيونی ” که دو دهه است بر عليه سياستهای تروريستی و نقض حقوق بشر حکومت ايران تکيه داشته است چه معنائی می تواند داشته باشد ؟

 

اميرشاهی ـ البته اين آقايان مختارند که به رئيس جمهور منتخبشان پيشنهاد و توصيه بکنند , گرچه برهمه و احتمالاً برخودشان هم روشن است که در موقعيتی قرار ندارند که بر سياست ملايان ردپائی بگذارند ولی تعيين تکليفشان برای آمريکا برای من خيلی جالب بود . شايد هدف از اين کار عرضة خودشان باشد به آمريکائی ها , چون تصورشان اين است که ممالک متحده ـ که ناگزير برای تحت فشار گذاشتن جمهوری اسلامی    می بايست رضايت بخشی از افکار عمومی ايرانيان را جلب کند ـ به دنبال گروه اپوزيسيون موجهی می گردد . اين تصور به هيچ وجه نادرست نيست ولی مشکل عمده اين است که گذشته سياسی اين افراد و خط مشی فعليشان مانع از آن می شود که کسی به طور جدی آنها را موجه يا حتی جزو اپوزيسيون به حساب آورد .

قدر مسلم اين است که برای چنين مذاکره ای آمريکا شروطش را مدتهاست تعيين کرده است و عمده ترينش مربوط می شود به موضوع سلاح های کشتار جمعی و مسئله فلسطين و رعايت حقوق بشر . جمهوری اسلامی هم می دانيم که نه اين شروط را می پذيرد و نه خود در مقامی است که شرطی بگذارد . در خواست حذف شرط و پيش شرط از طرف اين دسته , برخلاف آنچه اين حضرات مايلند عرضه کنند , نشانه بی طرفی و انصاف نيست بلکه تکرار صريح خواست های جمهوری اسلامی است و در نتيجه دليل روشن ديگری در پشتيبانيشان از آن رژيم .

لبّ مطلب اينکه آنچه امضاء کنندگان اين بيانيه وجه المصالحه قرار    داده اند اعتبار اپوزيسيونی است که اين ها مدعيش هستند ولی نمايندگانش ديگرانند .

  • 0نظر
  • /

ارسال پاسخ

13 − 2 =